الحكایة و التمثیل

پادشاهی بود مجنون را بخواند

پیش تخت خویش بر کرسی نشاند

گفت چندین درجهان صاحب جمال

تو چرا گشتی ز لیلی گنگ و لال

پس بتان را خواند از هر سوی او

عرضه شان میداد پیش روی او

گفت ای مجنون ببین کاین یک نگار

هست نیکوتر ز چون لیلی هزار