الحكایة و التمثیل

آن زنی اندر زنا افتاده بود

وز ندامت تن بخون در داده بود

از پشیمانی که بود آن مستمند

خویشتن میکشت و درخون میفکند

عاقبت شد سوی پیغامبر همی

شرمناک از قصهٔ خود زد دمی

سر بگردانید پیغامبر ز راه

در برابر رفت و گفت آنجایگاه