الحكایة و التمثیل
عورتی را کودکی گم گشته بود
دل از آن دردش بخون آغشته بود
در میان راه میشد بیقرار
وز غم آن طفل مینالید زار
صوفئی گفتش منال ای نیک زن
پیشه کن تسلیم و فال نیک زن
غم مخور گر تو نیابی ای درش
باز یابی در جهان دیگرش
عورتی را کودکی گم گشته بود
دل از آن دردش بخون آغشته بود
در میان راه میشد بیقرار
وز غم آن طفل مینالید زار
صوفئی گفتش منال ای نیک زن
پیشه کن تسلیم و فال نیک زن
غم مخور گر تو نیابی ای درش
باز یابی در جهان دیگرش