الحكایة و التمثیل
رفت آن غافل سوی مسجد فراز
تاکسی دم زد بپرداخت از نماز
نه سجودی کرد لایق نه رکوع
خواست کز مسجد کند عزم رجوع
بود در مسجد یکی مجنون مست
بادلی پر شور و با سنگی بدست
مرد را گفتا که هین ای حیله جوی
این نماز اینجا کرا کردی بگوی
رفت آن غافل سوی مسجد فراز
تاکسی دم زد بپرداخت از نماز
نه سجودی کرد لایق نه رکوع
خواست کز مسجد کند عزم رجوع
بود در مسجد یکی مجنون مست
بادلی پر شور و با سنگی بدست
مرد را گفتا که هین ای حیله جوی
این نماز اینجا کرا کردی بگوی