الحكایة و التمثیل

خسروی میرفت در صحرا و شخ

با سپاهی در عدد مور و ملخ

جملهٔ صحرا غبار و گرد بود

بانگ پیل و کوس و بردا برد بود

بود بر ره شاه را ویرانهٔ

خفته بر دیوار آن دیوانهٔ

شاه چون پیش آمدش او برنخاست

همچنان میبود کرده پای راست