المقالة السابعة و الثلثون

سالک آتش دل شوریده حال

شد ز خیل حس برون پیش خیال

گفت ای در اصل یک ذات آمده

پنج محسوست مقامات آمده

تو یکی و جملهٔ پاک و نجس

میکنی ادراک همچون پنج حس

شم و ذوق و لمس با سمع و بصر

کرده یک لوح ترا ذات الصور