الحكایة و التمثیل
در رهی میشد سلیمان با سپاه
دید جفتی صعوه را یک جایگاه
هر دو عشق یکدگر میباختند
هر دو با دل سوختن میساختند
گاه این یک ناز کرد و گاه آن
گاه این آغاز کرد و گاه آن
صعوهٔ عاشق زفان بگشاد و گفت
تو به نیکوئی مرا طاقی و جفت
در رهی میشد سلیمان با سپاه
دید جفتی صعوه را یک جایگاه
هر دو عشق یکدگر میباختند
هر دو با دل سوختن میساختند
گاه این یک ناز کرد و گاه آن
گاه این آغاز کرد و گاه آن
صعوهٔ عاشق زفان بگشاد و گفت
تو به نیکوئی مرا طاقی و جفت