الحكایة و التمثیل
کرد محمود از برای احترام
یک شبی آزاد بسیاری غلام
گفت خواهی ای ایاز اینجایگاه
تاکند آزادت امشب پادشاه
دست زد در زلف ایاز ماهروی
حلقهٔ بگرفته از زنجیر موی
گفت اگر مردی چه باشی غرقهٔ تو
جانت را آزاد کن زین حلقه تو
کرد محمود از برای احترام
یک شبی آزاد بسیاری غلام
گفت خواهی ای ایاز اینجایگاه
تاکند آزادت امشب پادشاه
دست زد در زلف ایاز ماهروی
حلقهٔ بگرفته از زنجیر موی
گفت اگر مردی چه باشی غرقهٔ تو
جانت را آزاد کن زین حلقه تو