المقالة الثامنة و الثلثون
سالک بگذشته از خیل خیال
پیش عقل آمد بجسته از عقال
گفت ای دستور حل و عقد ملک
نیست رایج بی تو هرگز نقد ملک
خرقهٔتکلیف دین بر قد تست
تا بحد نیستی سر حد تست
ذرهٔگر نیستی بگرفتئی
ذرهٔ تکلیف نپذیرفتئی
سالک بگذشته از خیل خیال
پیش عقل آمد بجسته از عقال
گفت ای دستور حل و عقد ملک
نیست رایج بی تو هرگز نقد ملک
خرقهٔتکلیف دین بر قد تست
تا بحد نیستی سر حد تست
ذرهٔگر نیستی بگرفتئی
ذرهٔ تکلیف نپذیرفتئی