الحكایة و التمثیل

بود پیری عاجز و حیران شده

سخت کوش چرخ سرگردان شده

دست تنگی پایمالش کرده بود

گرگ پیری در جوالش کرده بود

بود نالان همچو چنگی ز اضطراب

پیشهٔ او از همه نقلی رباب

نه یکی بانگ ربابش میخرید

نه کسی نان ثوابش میخرید