الحكایة و التمثیل
بود مجنونی همه در دشت گشت
گاه گاهی سوی شهر آمد ز دشت
چون رسیدی سوی شهر آن بیخبر
خوش باستادی و میکردی نظر
صد هزاران خلق بودی پیش و پس
میدویدندی همه سر پر هوس
او نظر میکردی استاده خموش
خیره گشتی زان همه جوش و خروش
بود مجنونی همه در دشت گشت
گاه گاهی سوی شهر آمد ز دشت
چون رسیدی سوی شهر آن بیخبر
خوش باستادی و میکردی نظر
صد هزاران خلق بودی پیش و پس
میدویدندی همه سر پر هوس
او نظر میکردی استاده خموش
خیره گشتی زان همه جوش و خروش