الحكایة و التمثیل

عاشقی را بود معشوقی چو ماه

مهر کرده ترک پیش او کلاه

مدتی در انتظارش بوده بود

جان بلب پرخون دل پالوده بود

داد آخر وعدهٔ وصلیش یار

گفت خواهد بودت امشب روز بار

مرد آمد تا در دلخواه خویش

اوفتادش مشکلی در راه پیش