الحكایة و التمثیل

کاملی بگذشت در آتش گهی

چون بدید آتش زهش شد ناگهی

چون بهوش آمد رفیقی بر رسید

کز چه مرغ عقلت از بر برپرید

گفت چون آتش بدیدم آن زمان

برگشاد از حال خود آتش زفان

گفت هان تادر من از دون همتی

ننگری از دیدهٔ بیحرمتی