الحكایة و التمثیل

بود از آن اعرابئی بی توشهٔ

یافته در شوره جائی گوشهٔ

گوشهٔ او جای مشتی عور بود

آب او گه تلخ و گاهی شور بود

در مذلت روزگاری میگذاشت

روز و شب در اضطراری میگذاشت

خشک سالی گشت و قحطی آشکار

مرد شد از ناتوانی بی قرار