غزل شمارهٔ ۱۰۸۸

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر

طبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر

بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخر

شانه‌ها و شبه‌ها و سره روغن‌ها تر

شبه من غم تو روغن من مرهم تو

شانه‌ام محرم آن زلف پر از فتنه و شر

از فراقت تلفم گشته خیالت علفم

که دلم را شکمی شد ز تو پرجوع بقر