الحکایت و الرموز و شرح حال آن جوان که عزم کعبه کرد

بود برنائی بغایت ماهرو

پیش خلق عالمی پر آب و رو

مال و ملکی داشت بی‌حد آن غلام

در نشابورش بدی او را مقام

بود یک خیلی همه خویشان او

دائماً خویشان دل پیشان او

روز و شب در خدمتش بودند شاد

جمله همچون چاکران کیقباد