بسم الله الرحمن الرحیم

بلبلی از گلستان دور اوفتاد

وز غم گل سخت مهجور اوفتاد

شب همه شب ناله‌ها میکرد زار

صبر از وی کرد عزلت اختیار

هیچ آرامش نبودی روز و شب

روز و شب بودی میان تاب و تب

آه و فریادش بگردون میشدی

دم بدم از عشق محزون میشدی