آوردن باد صبا بلبل را بنزد گل و وصال ایشان باهم

هر دو با هم آمدند تا گلستان

رفت و او را برد نزد دلستان

چون جمال گل بدید آن مستمند

از زبان خویشتن برداشت بند

در مدیح گل بصوت دل ربا

داستانی خواند در پیش صبا

در میان ناله و زاری گذار

گفت دورم بعد از این از خود مدار