غزل

سالها بودم ز عشق گل بدرد

با دو چشم پر زخون و روی زرد

خوش وصالی بُد رخ این باغبان

تا چه آمد بر سرش از گرم و سرد

برد محبوب مرا از گلستان

با دو چشم پر ز خون و روی زرد

بعد از این خاک سر کویش بیار

بار او بر چشم ما کن همچو گرد