غزل شمارهٔ ۱۰۹۹

ای نهاده بر سر زانو تو سر

وز درون جان جمله باخبر

پیش چشمت سرکش روپوش نیست

آفرین‌ها بر صفای آن بصر

بحر خونست ای صنم آن چشم نیست

الحذر ای دل ز زخم آن نظر

در مژه او گر چه دل را مژده‌هاست

الحذر ای عاشقان از وی حذر