غزل شمارهٔ ۱۱۰۰

بس که می‌انگیخت آن مه شور و شر

بس که می‌کرد او جهان زیر و زبر

مر زبان را طاقت شرحش نماند

خیره گشته همچنین می‌کرد سر

ای بسا سر همچنین جنبان شده

با دهان خشک و با چشمان تر

در دو چشمش بین خیال یار ما

رقص رقصان در سواد آن بصر