حكایت شهباز و صیاد

شاه بازی بود پرها کرده باز

بود پران در هوای عزّ و ناز

دایما از عشق در پرواز بود

گاه با گنجشک و گه با باز بود

خوی با مرغان دیگر کرده بود

روی در هرجایگه آورده بود

هر زمانی در سرایی مسکنش

هر زمانی درجهانی مأمنش