مدیحه

ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل

من شیفته و فتنه بر آن سنبل و آن گل

زلفین تو قیریست برانگیخته از عاج

رخسار تو شیریست برآمیخته با مل

بر دامن لعل است تو را نقطهٔ عنبر

بر گوشهٔ ماه است تو را خوشهٔ سنبل

تو سال و مه از غنج خرامنده چو کبکی

من روز و شب از رنج خروشنده چو بلبل