غزل شمارهٔ ۲۸

بنواز دل شکسته‌ای را

رحمی بنمای خسته‌ای را

میکن چو گذر کنی نگاهی

برخاک رهت نشسته‌ای را

بیگانه مشو بخویش پیوند

از هر دو جهان گسسته‌ای را

سهلست کنی گر التفاتی

دل بر کرم تو بسته‌ای را