غزل شمارهٔ ۳۴
دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما
آئینهٔ خدای نما جان پاک ما
تاامر و خلق جمله شود دوست دست صنع
کشته است تخم مهر گیاهی بخاک ما
درما فکنده دانهٔ از مهر خویشتن
تا کاینات جمع شود در شباک ما
در بدو آفرینش و تخمیر آب و گل
با آب و تاب عشق سرشتند خاک ما