غزل شمارهٔ ۷۱
گرانی از بدرون آید از در جنت
برون روم زدر دیگر ای فلان همت
خیال قرب گرانان دلم گران دارد
چو جای دیدن ایشان و کلفت صحبت
شود زدور چو سنگین عمامهٔ پیدا
نعوذ بالله از این قوم فاقرؤا تبت
بسر ببسته و پیچیده حبلهای مسد
برد زحبلش حمالهٔ الحطب غیرت