غزل شمارهٔ ۱۱۲۰

مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در

زین پس مباش ماها در ابر و پرده در

ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم

ما را صلای فتنه و شور و هزار شر

خورشید تافتست ز روی تو چاشتگاه

در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر

مستیست در سر از می و این تاب آفتاب

در سر بتافتست پس از دست رفت سر