غزل شمارهٔ ۱۱۲۱

آمد بهار خرم و آمد رسول یار

مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار

ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ

مگذار شاهدان چمن را در انتظار

اندر چمن ز غیب غریبان رسیده‌اند

رو رو که قاعدست که القادم یزار

گل از پی قدوم تو در گلشن آمدست

خار از پی لقای تو گشتست خوش عذار