غزل شمارهٔ ۱۲۰
عرصه لامکان سرای من است
این کهن خاکدان چه جای من است
دلم از غصه خون شدی گر نه
مونس جان من خدای من است
آنکه او خسته داردم شب و روز
خود هم او مرهم و شفای من است
هر که زو بوی درد می آید
صحبتش مایهٔ دوای من است
عرصه لامکان سرای من است
این کهن خاکدان چه جای من است
دلم از غصه خون شدی گر نه
مونس جان من خدای من است
آنکه او خسته داردم شب و روز
خود هم او مرهم و شفای من است
هر که زو بوی درد می آید
صحبتش مایهٔ دوای من است