غزل شمارهٔ ۱۶۲
بخیالت نمی توانم زیست
بی جمالت نمی توانم زیست
تشنهٔ بادهٔ وصال توام
بی وصالت نمی توانم زیست
بی جمال تو نیست ار امم
با جمالت نمی توانم زیست
هر چه با بنده میکنی نیکوست
بی فعالت نمی توانم زیست
بخیالت نمی توانم زیست
بی جمالت نمی توانم زیست
تشنهٔ بادهٔ وصال توام
بی وصالت نمی توانم زیست
بی جمال تو نیست ار امم
با جمالت نمی توانم زیست
هر چه با بنده میکنی نیکوست
بی فعالت نمی توانم زیست