غزل شمارهٔ ۱۸۵
دوش از من رمیده میرفت
دامان زکفم کشیده میرفت
میرفت و مرا به حسرت از پی
دریا دریا زدیده میرفت
میرفت به ناز و رفته رفته
آرام دل رمیده میرفت
میرفت و دل شکسته از پی
نالان نالان طپیده میرفت
دوش از من رمیده میرفت
دامان زکفم کشیده میرفت
میرفت و مرا به حسرت از پی
دریا دریا زدیده میرفت
میرفت به ناز و رفته رفته
آرام دل رمیده میرفت
میرفت و دل شکسته از پی
نالان نالان طپیده میرفت