غزل شمارهٔ ۱۸۸
زشور عشق مرا در سرست شور قیامت
تو ای که عشق نداری برو براه سلامت
قیامتی است بهرگام راه عشق و بهشتی
خنک کسی که قیامت بدید تا بقیامت
کمان عشق حریفی کشد که باک ندارد
شود اگر هدف صدهزار تیر ملامت
هزار خوف و خطر هست گرچه در ره عشق
ولی زعشق توان یافت عزو جاه و کرامت