غزل شمارهٔ ۱۱۳۱

گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر

آه ندارم گهر گفت نداری بخر

از گهرم دام کن ور نبود وام کن

خانه غلط کرده‌ای عاشق بی‌سیم و زر

آمده‌ای در قمار کیسه پرزر بیار

ور نه برو از کنار غصه و زحمت ببر

راه زنانیم ما جامه کنانیم ما

گر تو ز مایی درآ کاسه بزن کوزه خور