غزل شمارهٔ ۱۹۱
روم از هوش اگر بینم بکامت
ندارم طاقت شرب مدامت
خیالت کَر بخاطر بگذرانم
روم از خویشتن بیرون تمامت
نمی یارم بنزدیک تو آمد
که دورست از طریق احترامت
نیم چون قابل بزم وصالت
ببو خرسندم و تکرار نامت
روم از هوش اگر بینم بکامت
ندارم طاقت شرب مدامت
خیالت کَر بخاطر بگذرانم
روم از خویشتن بیرون تمامت
نمی یارم بنزدیک تو آمد
که دورست از طریق احترامت
نیم چون قابل بزم وصالت
ببو خرسندم و تکرار نامت