غزل شمارهٔ ۱۹۶
دلی که عشق ندارد وجود اوست عبث
چو پرتوی ندهد شمع دور اوست عبث
وجود خلق برای پرستش حقست
کسی که حق نپرستد وجود اوست عبث
کسی که سود و زیانش نه در ره عشق است
زیان اوست بسی سهل و سود اوست عبث
عبادتت نکند سود معرفت چون نیست
چو جامه را نبود تار و پود اوست عبث