غزل شمارهٔ ۱۱۳۵

بیار ساقی بادت فدا سر و دستار

ز هر کجا که دهد دست جام جان دست آر

درآی مست و خرامان و ساغر اندر دست

روا مبین چو تو ساقی و ما چنین هشیار

بیار جام که جانم ز آرزومندی

ز خویش نیز برآمد چه جای صبر و قرار

بیار جام حیاتی که هم مزاج توست

که مونس دل خسته‌ست و محرم اسرار