غزل شمارهٔ ۱۱۴۲

درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر

نه رنج اره کشیدی نه زخمه‌های تبر

ور آفتاب نرفتی به پر و پا همه شب

جهان چگونه منور شدی بگاه سحر

ور آب تلخ نرفتی ز بحر سوی افق

کجا حیات گلستان شدی به سیل و مطر

چو قطره از وطن خویش رفت و بازآمد

مصادف صدف او گشت و شد یکی گوهر