غزل شمارهٔ ۱۱۴۴

ندا رسید به جان‌ها ز خسرو منصور

نظر به حلقه مردان چه می‌کنید از دور

چو آفتاب برآمد چه خفته‌اند این خلق

نه روح عاشق روزست و چشم عاشق نور

درون چاه ز خورشید روح روشن شد

ز نور خارش پذرفت نیز دیده کور

بجنب بر خود آخر که چاشتگاه شدست

از آنک خفته چو جنبید خواب شد مهجور