غزل شمارهٔ ۳۳۲
کوه عقلی و بیابان جنونم دادهاند
حیرتی دارم از این، کین هر دو چونم دادهاند
از فلک روزی نخواهم نعمت عشقم بس است
در دل از غم رزقهای گونه گونم دادهاند
داده اندم بیخم و مینا و ساغر بادها
دادهاند اما نمیدانم که چونم دادهاند
گاه رندم گاه زاهد گاه خشکم گاه تر
بادهٔ از جام سرشار جنونم دادهاند