غزل شمارهٔ ۳۵۰

باده‌ای خواهم بدن مستی کند

چون بجام آید بدن مستی کند

چون رسد بر لب نرفته در دهن

مو بمویم جان و تن مستی کند

باده‌ای خواهم که جان بیخود کند

سهل باشد گر بدن مستی کند

باده‌ای خواهم که از بوی خوشش

عشق حق در جان من مستی کند