غزل شمارهٔ ۳۵۰
بادهای خواهم بدن مستی کند
چون بجام آید بدن مستی کند
چون رسد بر لب نرفته در دهن
مو بمویم جان و تن مستی کند
بادهای خواهم که جان بیخود کند
سهل باشد گر بدن مستی کند
بادهای خواهم که از بوی خوشش
عشق حق در جان من مستی کند
بادهای خواهم بدن مستی کند
چون بجام آید بدن مستی کند
چون رسد بر لب نرفته در دهن
مو بمویم جان و تن مستی کند
بادهای خواهم که جان بیخود کند
سهل باشد گر بدن مستی کند
بادهای خواهم که از بوی خوشش
عشق حق در جان من مستی کند