غزل شمارهٔ ۳۷۰

بی تو یکدم نمی‌توانم بود

خستهٔ غم نمی‌توانم بود

ذرهٔ تا ز من بود باقی

با تو همدم نمی‌توانم بود

بی‌لقایت نمی‌توانم زیست

با لقا هم نمی‌توانم بود

نظری کن مرا ز من بستان

همدم غم نمی‌توانم بود