غزل شمارهٔ ۳۷۸

هر کجا آن ماه سیما میرود

بس دل و بس دین بیغما میرود

گر بصحرا رفت دریا می‌شود

ز آب چشمی کان بصحرا میرود

ور بدریا میرود خون می‌شود

بس که خون دل بدریا میرود

سرو آزادی نخواهد بعد از این

گر بباغ آنسرو بالا میرود