غزل شمارهٔ ۴۱۶
عاشقی را جگری میباید
احتمال خطری میباید
نتوان رفت در این ره با پای
عشق را بال و پری میباید
گریهٔ نیم شبی در کار است
دود آه سحری میباید
دیده را آب ده از آتش دل
عشق را چشم تری میباید
عاشقی را جگری میباید
احتمال خطری میباید
نتوان رفت در این ره با پای
عشق را بال و پری میباید
گریهٔ نیم شبی در کار است
دود آه سحری میباید
دیده را آب ده از آتش دل
عشق را چشم تری میباید