غزل شمارهٔ ۱۱۵۴

چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر

ببست شمس و قمر پیش بندگیش کمر

چو روی انور او گشت دیده دیده

مقام دیدن حق یافت دیده‌های بشر

فرشته نعره زنان پیش او چو چاوشان

فلک سجودکنان پیش او به چشم و به سر

به چشم نفس نشد روی ماه او دیدن

که نفس می‌نگشاید به سوی شاه نظر