غزل شمارهٔ ۱۱۵۶

مطرب عاشقان بجنبان تار

بزن آتش به مؤمن و کفار

مصلحت نیست عشق را خمشی

پرده از روی مصلحت بردار

تا بنگریست طفل گهواره

کی دهد شیر مادر غمخوار

هر چه غیر خیال معشوقست

خار عشقست اگر بود گلزار