غزل شمارهٔ ۴۵۴

دلم تابان مهر اوست یا رب باد تابان تر

بصر حیران حسن اوست یا رب باد حیران‌تر

فروزان از جمال دوست شد چشم خدا بینم

خدایا دم بدم سازش بلطف خود فروزان‌تر

مرا گیرد ز من هر دم دگر با خویشتن آرد

شود هر لحظه بهر صید من آن غمزه فتان‌تر

نمیدانم چه افسون می‌دمد در من که هر ساعت

شود شوق من افزون‌تر شود در دم فراوان‌تر