غزل شمارهٔ ۵۷۰
هر رنج که میرسد بجانم
از خود رسدم اگر بدانم
از هیچکسم شکایتی نیست
از خویش بخویش در فغانم
بر من ازمن غمست و محنت
از بود و نبود ود بجانم
درد دل من ز غیر من نیست
خود درد دل و بلای جانم
هر رنج که میرسد بجانم
از خود رسدم اگر بدانم
از هیچکسم شکایتی نیست
از خویش بخویش در فغانم
بر من ازمن غمست و محنت
از بود و نبود ود بجانم
درد دل من ز غیر من نیست
خود درد دل و بلای جانم