غزل شمارهٔ ۶۰۱

من دیوانه گرد هر پری رخسار می‌گردم

ببوی آن گل خود رو دین گلزار میگردم

جهانرا سربسر مست از می توحید می‌بینم

گهی کز بادهٔ غفلت دمی هشیار میگردم

طواف کعبه گر حاجی کند یکبار در عمری

من دیوانه هر ساعت بگرد یار میگردم

گهی از شوق روی او ره گلزار می‌پویم

بیاد نرگسش گه بر در خمار میگردم