غزل شمارهٔ ۶۰۶

من تاب فراق تو ندارم

نقش تو بسینه می‌نگارم

باشد روزی رخت به بینم

تا جان بلقای تو سپارم

شد در رگ و ریشه تیر عشقت

از هم بگستت پود و تارم

از بادهٔ آن دو چشم مستت

گه سر خوش و گاه در خمارم