غزل شمارهٔ ۶۲۲

تا من نشوم بیخود هشیار نمی‌باشم

تا دل ندهم از کف دلدار نمی‌باشم

گر غیر شوم یکدم با ناز نه پیوندم

تا یار نمی‌باشم با بار نمی‌باشم

من هم من و هم اویم هم قلزم و هم جویم

یک بینم و یک باشم بسیار نمی‌باشم

آنرا که شود چاره ناچار فنا گردد

چون چاره من شد او ناچار نمی‌باشم